هفت سال بعد در چنين روزي
سپتامبر 21, 2011 at 7:07 ب.ظ. 2 دیدگاه
هفت سال ديگر پريا ميرود مدرسه. فرزاد پسر خواهرم و آريا و آرام بچههاي دايي مهدي. شقايق شامحمدي و اميد باقري هم هفت سالهاند آن موقع. البته اگر دولت مردان تصميم به حذف مدارس و ادغام آموزشوپرورش و سپاه نگرفته باشند.
من آن موقع 30 سالام است و در عنفوان جواني به خاطرات آرميچر فكر ميكنم. يك طاقه چادر سياه براي لباس فرم مدرسهاش گرفته باشم. ايران مرزهاي پيشرفت را درنورديده باشد و به خاطر سرعت زياد چرخهايش درآمده باشد. وودي آلن شايد زنده نباشد. كورت ونهگات كتاب جديدش را چاپ ميكند و دايناسورها فيلمهاي دانلوديشان را روي سيستمهايي كه دچار آلزايمر شدهاند نگاه ميكنند. فرنچ كيس در ملاء عام آزاد شده باشد به شرط اينكه لهجه فرانسهاش را درست ادا كنند. هنوز دعاي باران مد باشد. محمود احمدينژاد صورتش را تيغ انداخته و من نگران درسهاي تاريخ پريا باشم. هفت سال ديگر.
ورودی دستهبندی شده در: يادداشتها. برچسبها: كار در شركت مكدونالد و برادران, ليبراليزم اسلامي در كشورهاي منطقه, موهاي فلفل نمكي, مسعود بهنود, آخرالزمان, آزمايشهاي اتمي, تخيل تحليل رفته آدمهاي دوست داشتني.
2 دیدگاه مال خود را بیافزایید
پاسخی بگذارید
این نوشته را دنبالک کنید. | از راه آراِساِس در دیدگاهها مشترک شوید
1.
Raheleh Bahador | سپتامبر 21, 2011 در 7:46 ب.ظ.
محال بود بشود هفت سال بعد را بهتر از این تصور کرد.
2.
مسعود غفوری | سپتامبر 22, 2011 در 3:22 ق.ظ.
کورت وونه گات زنده نمیشود.
اگر هفت سال بعد وودی آلن هم بمیرد که دیگر هیچ!