تقريبا يك هفته پيش خواب ديدم سرم از پشت به ميله اي خورد. نه اينكه با ميله اي بزنند به سرم. من شايد پرتاب شده بودم يا نميدانم. درد كمي حس كردم و بعد هيچ. چون به محض اينكه به ميله خوردم فهميدم مرده ام. من مرده بودم. معمولا ما توي خواب اگر چيز وحشتناكي ببينيم سريع بيدار ميشويم يا ناخودآگاه به دنبال اين ميگرديم كه مطمئن شويم داريم خواب ميبينيم. اما اين موضوع من را كنجكاو كرده كه چرا وقتي مرده بودم يا داشتم ميمردم نترسيدم و از خواب نپريدم و تازه صبح يادم آمد چه خوابي ديده ام. به دنبال اين هم نبودم كه چه تفسير و معنايي دارد. فقط از خودم ميپرسيدم يعني مرگ اينقدر راحت است؟
برچسبها: مرگ
اکتبر 31, 2009 در t 12:07 ق.ظ |
قبلتر ها، خواب مردن رو می دیدم از دل کندن وحشت داشتم.
این اواخر خواب زندگی رو که می بینم وحشت می کنم.
اکتبر 31, 2009 در t 12:23 ق.ظ |
از اون دنیا تعریف کن ببینیم چطوریه؟ نکیر و منکر که میگن میاد هم دیدی یا نه؟ سوالاشون و لو بده .
اکتبر 31, 2009 در t 7:40 ب.ظ |
خواب های آشفته هست.
احتمالا شب زیاد ی خوردی.
نوامبر 1, 2009 در t 3:15 ب.ظ |
خوشم میاد خیلی دقت میکنی
نوامبر 1, 2009 در t 2:06 ق.ظ |
والله فروید درباره ی این جور خواب ها یک چیزهایی می گه که من جرات نمی کنم اینجا بگم.
نوامبر 1, 2009 در t 3:49 ب.ظ |
نه خوابت مث آدمه نه مردنت!
شوخی کردم سعید. خوش میگذره؟