از یک طرف محمد با تراکتور دانشگاهشون مشغول شخم خاطرات خودشه و از طرفی حسن (این جدیدترین اسمشه) از یکی از بهترین و سالم ترین تفریحات مدرسه گفته. منم گفتم چیزی بنویسم.
من که اصولا فقط اهل بازی شطرنج بودم و با عینک کلفتی که می زدم کسی منو قاطی بازیاش نمی کرد، اما یکی از بهترین بازیهایی که چندبار اجرای زنده اش رو دیدم. بازی تخمی تخیلی کُلم کُلئم (kole’m kole’me) بود. این بازی بعد از بازی جنگ جنگه یا (لگد لگده) بهترین بازی ای بود که همیشه حسرت بازی نکردن آنرا داشتم. بازی از این قرار است که دوستان دست همدیگر را می گرفتند و میرفتند به صحرا یا همون باغ امروزیا. حالا یه سری مشغول بازیهای متنوع دیگری می شدند، یک سری هم به کارهایی نظیر شکار می پرداختند و یک سری هم حالا نمیدانم این بازی را خودشان کشف کرده بودند یا از پیشینیان به ارث برده بودند. خلاصه در محیطی که در آن درختان نخل روییده و با خاکریزهایی محدود شده، معروف به «بَس»، دوستان وفادار به دو دسته تقسیم می شدند و شروع به جمع آوری کُلئم می کردند. کلئم به گِل به هم چسبیده ای گویند که نه سنگ است و نه خاک. گرفتین؟ خلاصه دو تیم با فاصله مناسب روبروی هم قرار می گرفتند و شروع به پرتاب کلئم به سمت همدیگر می کردند. شما فکر کنید چه حالی داشت این کلئم «نارنجک» با سرعت به طرفتان می آمد و روی تنتان منفجر می شد. اینطور که معلوم است این بازی برداشتی از برف بازی خارجی ها و سوسول ها بوده. البته شاخه ای از آن جدا شده و با ادغام با تفگ تفنگه شده است پینت بال امروزی. بعله اینم از شخم ما.
راستی یادتونه همه بچه ها تا از اولین کلاس زبان میومدن تو خیابون هی مانکی! مانکی! میگفتن؟
برچسبها: محمد خواجه پور, کُلئم, پینت بال, ابوالحسن حسینی, بازی های کودکانه
اکتبر 29, 2009 در t 3:14 ق.ظ |
البته یه ورژن دیگه ای از همین بازی پس پس بود که فکر کنم اون هم آپدیت شده و جاشو به آو آو داده(پاکت آب و خلاصه)
اکتبر 29, 2009 در t 12:07 ب.ظ |
برو- تو که همهاش پشت آتاری نشسته بودی. اگر این جور بخواهیم شخم بزنیم میرسیم به بازیهای خطرناک
اکتبر 29, 2009 در t 7:15 ب.ظ |
بابا اينجوريا هم نيست. اون موقع كه ما معتاد شديم دوره بازي هاي كوچه اي تمام شده بود. تازه همين دو سال قبل بود كه پسر عموي ناباب و اسمال دوباره گمراهم كردن.
اکتبر 29, 2009 در t 1:59 ب.ظ |
دوران بچه گی و مدرسه عشقه.
نوامبر 2, 2009 در t 7:00 ب.ظ |
موندم كه تا شعاع يك كيلومتري شما هيچ نخلستوني نيست و شما چجوري اين بازي را انجام ميداديد؟
دو احتماال وجود داره:
1) موتور داشتي
2)با پسر عمه ات خيلي عياق بودي
نوامبر 2, 2009 در t 9:17 ب.ظ |
شما اشتباهتون توی تاریخه. برو زمانی که آقای شامحمدی کت شلوار نمیپوشید و من هم یه دوچرخه بمکس داشتم.
نوامبر 3, 2009 در t 9:45 ق.ظ
حاجي بدون كت و شلوار
نميتونم اين دروغ بزرگو باور كنم
بايد براي اثباتش مدرك بياريد مثلا عكسي از حاجي و يا دوچرخهات