مثل سابق اینها لیست فیلمهایی که دیده ام هستند. نقد البته کار من نیست و فیلمهایی را که دوست دارم ببینید را با لینک imdb و توضیح مختصر مینویسم. البته تمام اینها که مینویسم را پیشنهاد نمیکنم.

برای دومین بار شوالیه تاریکی را دیدم و برای دومین بار هم از آن لذت بردم، به همان اندازه بار اول. جوکر فوق العاده است. فیلم از آن دسته فیلمهایی است که همه قشر بیننده ها را راضی می کند. شدیداً پیشنهاد می شود البته اگر ندیده باشید.
کریستوفر نولان کارگردان فیلم است و کریستین بِیل و هیت لجر بازیگران اصلی. به نظر من بِیل یکی از بهترین بازیگران امروز هالیووده، The Machinist را هم با بازی و قیافه عجیبش حتما باید ببینید. هیت لجر هم که همه لابد می دانید در این فیلم چه شاهکاریست.

دو تا از دوستان، به اتفاق برادر زن دست داماد آینده را می گیرند و به لاس وگاس میروند تا آخرین روزهای مجردی دوستشان را با هم باشند که معلوم می شود بعضی ها جنبه لاس وگاس را ندارند. ذکر خیر این فیلم در پست منوی فرهنگی آمده. کمدی بهترین گزینه من برای فیلم دیدن است و اگر زیاد به پیام داشتن فیلم ها کاری نداشته باشید این فیلم بهترین فیلمی است که می شود پیشنهاد داد.
تاد فلیپس کارگردان این فیلم، کارگردانی فیلمهایی مثل Road Trip و Old School بوده و یکی از نویسنده های فیلنامه Borat بوده که برای آن فیلنامه هم نامزد اسکار شده بود.

از سری فیلمهای کارآگاه کلوزو و پلنگ صورتی است. فیلم البته فوق العاده نیست اما اگر شما هم مثل من همینطور الکی از قیافه پیتر سلرز خنده تان میگیرد، این فیلم را هم می توانید با خیال راحت نگاه کنید.
کارگردان فیلم بلیک ادوارد است که تقریباً کل عمر حرفه ایش را مدیون پلنگ صورتی است. سلرز هم همان کلوزوی دوست داشتنی است.

فیلم داستان یک مراقب دوربینهای مدار بسته در یک فروشگاه زنجیره ای بزرگ است که رابطه ای رمانتیک به سبک کاری خودش با یکی از خدمتکاران همان فروشگاه برقرار می کند. اون عاشق موسیقی هارد راک است و شبها به مناسبت هیکلش در یک بار شبانه کار می کند، با خواهرزاده اش پِلی استیشن بازی می کند و محض رضای خدا بیشتر از دو جمله حرف نمی زند.
یک فیلم شاید بشود گفت کمدی، هرچند imdb به آن برچسب درام زده. فیلم محصول اروگوئه است. من به عنوان یک تماشاگر که دوست دارد از تمام ضرفیت های فیلم بینی استفاده کند، از این نمونه فیلم خیلی بیشتر از کلی فیلم هالیوودی خوشم آمد. اگر شما هم مبنای فیلم خوب برایتان پرخرج بودن آن نیست میتوانید از این فیلم لذت ببرید.

از این فیلم حتا به خاطر بازی جانی دپ هم خوشم نیامد. شاید به خاطر کیفیت افتضاح dvd بود. خلاصه این یکی را اگر شما خوشتان آمده بگویید. اگر کیفیت خوبش را دارید ارزش دیدن دارد.
Befoe the Deliv Knows You’re Dead

فیلم با این جمله شروع می شود که «شاید بتوانی نیم ساعتی را در بهشت باشی، قبل از آنکه شیطان بداند مرده ای». فیلم پیشنهاد مسعود بود که دستش درد نکنه.
سیدنی لومت کارگردان و فیلیپ سیمور هافمن و ایتان هاوک بازیگران آنند. کلا یکی از مشکلات من این است که همینطور الکی از یکی خوشم می آید و دوست دارم توی هر فیلمی که باشد ببینم که این آقای هافمن هم جزو آن دسته اند. خدا خیرشان دهد با این بازیشان.
قرار نبود کسی آسیب ببیند، یکی از دیالوگ های فیلم است و فکر کنید، قرار نبود. تنها چیزی که من را آزار داد پایان فیلم بود که شاید بهتر میشد تمامش کرد. با این حال شدیدا توصیه می شود.

یک کمدی خوش ساخت و ساده که نشان می دهد چطور می شود به راحتی یک جنگ شروع شود. فیلم را شاید از جهاتی با دکتر استرنج لاو مقایسه کرد که منظورم خط کلی است. فیلم بیشتر در فضای بسته می گذرد و بحث ها و دیوانگی های یک مشت سیاستمدار دیوانه را نشان می دهد. من که خیلی خوشم آمد از این فیلم اما به شما آنچنان شدید توصیه نمیکنم که بعد مشکلی پیش نیاید.

اصولا اگر این پدرو آلمودوار نبود، عمرا طرف فیلمایی با بازی پنه لوپه کروز می رفتم. اما بعد از دیدن شاهکارهای آلمودوار نظرم راجع به این بازیگر عوض شد. البته این را هم بگویم که بنده هیچ نظر سوئی نسبت به این خانم ندارم.
بعضی ها انگار فقط باید شاهکار بسازند و در قیاس با فیلمهای قبلی این کارگردان این فیلم چندان اشک آدم را در نمی آورد. با این حال اگر یک تماشاچی واقعی فیلم باشید دیدن این فیلم را باید تجربه کنید.
داستان نویسنده ای نابینایی است که از همان ابتدای فیلم، کارگردان امضای خودش را نشان می دهد. نویسنده بعد از شنیدن اخبار روز توسط دختری که روزنامه را برایش می خواند و او را تا خانه راهنمایی کرده شروع به درد دل می کند.
چون دوست دارم هر کسی خودش ذره ذره داستان را از هر فیلمی توسط همان فیلم ببیند و بشنود نمیتوانم باقی ماجرا را بگویم. این درباره تمام فیلمها صدق می کند.

فیلم حکایت یک مامور فروشگاه است که عشقش پلیس شدن است و به دلیل حجم زیادش در این کار موفق نبوده ولی دلیلی برای او نیست که در یک فروشگاه یک پلیس واقعی نباشد. فیلم یک Die Hard کمدی است که می شود راحت آن را دید و آخ هم نگفت. البته ممکن است چند جایی هم لبخند بزنید. برای نمایش خانوادگی بدک نیست.

داستان فیلم در جنگ جهانی دوم در روستایی ایتالیایی می گذرد. جایی که چهار سرباز سیاه پوست جدا افتاده، سعی در فرار از این مهلکه دارند. فیلم، مایه هایی از سینمای معناگرا را هم با خودش یدک می کشد. من آخر نفهمیدم این اسپایک لی فیلمی بهتر از این ها هم ساخته یا نه. ما همچنان منتظریم. اگر میخواهید حتما فیلمی از اسپایک لی را ببینید این را هم می توانید راحت نگاه کنید. اما بعد نگویید فلان جای فیلم خیلی توی ذوق می زد.

یک کمدی رمانتیک صاف و ساده و راحت. می توانید این را به عنوان پیش فیلم یا چیزی مثل پیش غذا ببینید و لذت ببرید. داستان مردی است که بعد از پنج شش سال به دلایلی یاد زنش می افتد و برای اینکه کاملا از دستش ندهد تصمیم به شرکت در یک مسابقه دو ماراتن می گیرد. البته زیاد هم چاق نبود. از قدیم گفته اند یک نمه شکم آدم را خوش تیپ تر می کند.

به جز ایده اولیه خلاقانه، فیلم چیز دیگری نداشت. همان شخصیت های همیشگی والت دیسنی که توی هر فیلمی اومد نیومد دارد و در آخر هم یک قهرمان آمریکایی ملوس. تمام.

رک و پوست کنده بگویم. اگر دلتان برای آن خرس گنده و گوزن شاخ شکسته تنگ شده باز همان قسمت اول را ببینید و اگر این فیلم را گرفته اید به عنوان هدیه به یکی از کودکان زیر پنج سال خانواده تان بدهید. والله!

حیف که الان خیلی ها این فیلم را دیده اند. و اگر دیده اید چرا به من نگفتید نگاه نکنم؟ صد رحمت به بدترین پلنگ صورتی قدیمی.

یک آشغال به تمام معنا. فیلم هجویه ایست بر مایکل مور، کسی که خودش خیلی بهتر توی تلفیق مستند و طنز جواب داده است. به عنوان یکی از طرفداران فیلمهای هجویه باید بگویم این نوع فیلمها کاملا به فاک فنا رفته. هر وقت دلتان برای این فیلمها تنگ شد Top Secret را ببینید صد شرف دارد به این جدیدها. البته تک و توکی هم مثل Superhero پیدا می شود که آنقدر اعصاب آدم را به هم نریزد. خلاصه از دیوید زوکر که جزو یکی از پیشگامان این سبک بوده بعید بود.
برچسبها: پیتر سلرز, پدرو آلمودوار, شوالیه تاریکی
اکتبر 27, 2009 در t 10:00 ب.ظ |
شوالیه تاریکی بدبخت حقش خورده شد. امیدوارم بت من بعدی سر موقع اکران شود. کلاً تا الان شده به نولان اعتماد کرد.
in the loop هم به دست من برسان تا به عنوان فیلم درسی ببینم.
آن دو غیر آمریکایی هم من مشتری هستم
اکتبر 29, 2009 در t 3:10 ق.ظ |
یه زمانی مولتی ویژن باز بود و …..
این فیلم a shot in the dark خیلی قشنگه. دو سه تاشو ندیدم ….میام ازت میگیرم.
نوامبر 1, 2009 در t 2:25 ق.ظ |
من (و خیلی های دیگر, شاید هم همه!) فکر می کنم تمام قوت فیلم دارک نایت همان شخصیت معرکه ی جوکر بود. فیلسوف است برای خودش لامصب. تمام ذهنیات اطمینان دهنده ات را به هم می ریزد و یکهو می بینی ای ددم وای! ما اینیم ÷س؟ یعنی جدا لیاقت مان همین قدر است؟
جواب را هم که توی آن خنده های جوکر می توانیم ÷یدا کنیم.