امروز جمعه بيست و هفتم شهريور هزار و سيصد و هشتاد و هشت هر چقدر كه زور زدم gmail بالا نيامد و مجبور شدم بيايم اينجا نقلي از يكي ديگر از دوستان بگويم.
يكي از دوستانم عقيده داشت كه « بايد آدمي مثل كش باشد» و اين را دقيقا به همين شكل ميگفت. او معتقد بود آدمي كه در طول زندگي و در زير بار مشكلات انعطاف نداشته باشد زود از پا در مي آيد. البته او توجهي به اين مورد نداشت كه معمولا كش وقتي زير چيزي گير مي كند هر چقدر هم كه كش بيايد بالاخره يك جاييش گير است و يك قسمتي از آن خاصيت خودش را از دست مي دهد و به اصطلاح وا مي رود. حالا فكر كنيد اگر يك آدم در يك ماجراي پرشور عشقي شكست خورد آن روحيه شادي آور و پر نشاطي كه در اين ماجرا بيشتر درگير بوده هر چقدر كه كش بيايد و منعطف باشد بالاخره تكليف آن چه خواهد بود؟ فكرش را بكنيد آن قسمت آنقدر كش آمده و وارفته كه نه مي شود آن را پنهان كرد نه استفاده ي بهينه از آن نمود. خلاصه اينكه او مثال ميزد و كاري به مشكلات و عوارض جانبي اين ديدگاه بر زندگي مردم نداشت. حتا درباره شكم خودش كه كمي بيرون زده بود هم اين دليل را مي آورد كه اين نتيجه شور و هيجان او در كسب موفقيت هاي اجتماعي بوده كه در پي عدم موفقيت او و شكستش در درست و حسابي طي كردن پله هاي ترقي موجب شده كم كم قسمتي از وجود فيزيكي او هم گير كند و براي اينكه در اين راه كم نياورد كش آمده و هم اكنون كه راحت به زندگي خود ميرسد عوارض جانبي اين كش آمدن در شكمش نمايان است. او عقيده داشت انسانها سه دسته اند يك دسته مثل كش پول، مالدوستند، يك دسته مثل كش تنبان پرشور و دسته ديگر هم مثل كش تنبان منحرفند.