Archive for سپتامبر, 2009

در باب كش

سپتامبر 18, 2009

امروز جمعه بيست و هفتم شهريور هزار و سيصد و هشتاد و هشت هر چقدر كه زور زدم gmail بالا نيامد و مجبور شدم بيايم اينجا نقلي از يكي ديگر از دوستان بگويم.

يكي از دوستانم عقيده داشت كه « بايد آدمي مثل كش باشد» و اين را دقيقا به همين شكل ميگفت. او معتقد بود آدمي كه در طول زندگي و در زير بار مشكلات انعطاف نداشته باشد زود از پا در مي آيد. البته او توجهي به اين مورد نداشت كه معمولا كش وقتي زير چيزي گير مي كند هر چقدر هم كه كش بيايد بالاخره يك جاييش گير است و يك قسمتي از آن خاصيت خودش را از دست مي دهد و به اصطلاح وا مي رود. حالا فكر كنيد اگر يك آدم در يك ماجراي پرشور عشقي شكست خورد آن روحيه شادي آور و پر نشاطي كه در اين ماجرا بيشتر درگير بوده هر چقدر كه كش بيايد و منعطف باشد بالاخره تكليف آن  چه خواهد بود؟ فكرش را بكنيد آن قسمت آنقدر كش آمده و وارفته كه نه مي شود آن را پنهان كرد نه استفاده ي بهينه از آن نمود.  خلاصه اينكه او مثال ميزد و كاري به مشكلات و عوارض جانبي اين ديدگاه بر زندگي مردم نداشت. حتا درباره شكم خودش كه كمي بيرون زده بود هم اين دليل را مي آورد كه اين نتيجه شور و هيجان او در كسب موفقيت هاي اجتماعي بوده كه در پي عدم موفقيت او و شكستش در درست و حسابي طي كردن پله هاي ترقي  موجب شده كم كم قسمتي از وجود فيزيكي او هم گير كند و براي اينكه در اين راه كم نياورد كش آمده و هم اكنون كه راحت به زندگي خود مي‌رسد عوارض جانبي اين كش آمدن در شكمش نمايان است. او عقيده داشت انسانها سه دسته اند يك دسته مثل كش پول، مالدوستند، يك دسته مثل كش تنبان پرشور و دسته ديگر هم مثل كش تنبان منحرفند.

انگشت

سپتامبر 14, 2009

یکی از دوستام یه روز که خیلی بیکار بود دو سه بار انگشتشو کرد تو نافش یه دفعه ریست شد. بعد ربع ساعت که بالا اومد فکر کردیم هیچ اتفاقی نیافتاده اما بدبخت روی تنظیمات کارخانه اومده بود بالا. حرف که میزد هی دم از آزادی بیان و حقوق انسان و کلا بحث های علوم انسانی میکرد که تا قبلش روحش هم خبر نداشت. الانم به جرم اقدام علیه نظام گرفتنش.

نتیجه اخلاقی: صد بار مگه بهتون نگفتن تو هر سوراخی انگشت نکنین؟ حتا اگه مربوط به خودتون باشه.

دیوار نوشته

سپتامبر 10, 2009

یکی از دوستانم میگفت یه روز که گذرش به ترمینال کاراندیش شیراز افتاده رفته یه سری هم به سرویس بهداشتیش زده و رو دیوار جایگاه مذکور این نوشته رو میبینه. یادبودی از دومین دور سفرها م،ا،ن.

پ ن: البته بعد از این حرفش دوستی ما به پایان رسید.