یه روز دو نفر در حالی که تالاپ تولوپ به در و دیوار میخوردن میان مغازه میگن. آغا n72 دارین؟ نه. n73؟ نه. چهار ؟ پنج؟ شش؟ نه. بعد هم در حالی که دست هم رو گرفتن میرن بیرون و آروم از پله هاپرت میشن پایین.
هر روز: آغا این خط اعتباری جدیدا دارین؟ نه اونا دو هزار تومان شارژ داره شده بیست و هشت. اینایی که داریم ده هزار تومان شارژ داره قیمتش سی هزاره. تقریبا همه: نه از همون جدیدا نمیدونین کجا گیر میاد؟
استاد دانشگاه هم برگشت و ما رو از دانش خودش بی نصیب نذاشت.
سونی اریکسون اصل ساخت فنلاند دارین؟
نوکیا برچسب میخوره. همه اش چینه منتها نگاه کن یه برچشب مجار هم تو جعبه است. میخوای همین الان بشه ساخت مجارستان؟ آره. عوضش کن. دلت خوشه؟ شاید دادیم به یکی دیگه.
یه روز دیگه: میگم این N78 رو که یه ماه پیش گرفتم فارسی نداشت کردیمش عربی فقط این عربیش مثل اون عربی ایی که تو کویت ما حرف میزدیم نیست. بعد طرف رفته و اونو مفت فروخته و یه گوشی چینی گرفته میگه خیلی عالیه.
یک تئوری:
بعضی وقتا عقل مردم به جز چشم به گوش هم است. مثلا مجار اسم قشنگتریه در مقابل چین. پس نتیجه اینکه جنس مجار بهتر از چینه. یا اصلاچرا جای دوری بریم شما بگین هنگ کنک یا تایوان. بالاخره از چین بهتره. حالا خوب و بد خدا داند.
یکی هم اومده میگه گوشی آمریکایی نداری؟ نه. ژاپنی چطور؟
آغا این گوشیتو ویترین چنده؟ جناب اونو ندارم ماکته. چرا، اینجا هست نگاه. عرض کردم ماکته. یعنی قابشه فقط؟ نه، ماکت گوشیه. پس چرا گذاشتین تو ویترین؟
دعای هر روزه: خدایا اگه معامله نمیکنیم لااقل مشتری گاگول نفرست.
سینما قیام هم (اگه درست بگم) تعمیرش کردن و اسمش شده سینما شیراز. بعد اولین اجراش هم شده یه نمایش به اسم رامین و ژاله. برداشتی شیرازی از رومئو و ژولیت شکسپیر.حالا واقعا نمیدونم چی شده. فقط (ر) و (ژ) نمایش آخر خلاقیته.
اینجوریه خلاصه.