در این نوشته اشاره ای به داستان نشده است تازه اگر هم داستان را از اول تا آخر بگویم باز هم فرقی نمی کند از لذتی که با خواندنش می برید.
شاید به نظر مسخره بیاید. یکی در حال خواندن یک کتاب پانصد صفحه ای ببیند و نتوانی بگویی این داستان چه شد و از کجا شروع شد و کلا چه ربطی به تو دارد این آمریکای جنوبی ها. خوب این هم یک نمونه از انواع اعتیاد است. وقتی در جوانی شروع به کتاب خواندن کردم اولین کتاب بوف کور بود. میفهمید؟ خیلی بد است. بعد به ادبیات خارجی کشیده شد و تمام اینها چراغی بود که محمد به دستمان داد. صد سال تنهایی من را با منگی و نشئه ی ادبیات لاتین آشنا کرد. یوسا با ادبیات رئال خود با اینکه ربطی به مارکز نداشت اما تاثیرش همان بود. جنگ آخر الزمان تو را با سی شخصیت همراه میکرد و کل آمریکای لاتین را نشان میداد. چه سفری!
حالا جشن بز نر یا سور بز را تمام کردم. رمانی تاریخی درباره دومینیکن. دوران استبداد تروخیلو. زنی بعد از سی سال به کشور برمیگردد تا از تروخیلو برای پدر از کار افتاده بگوید. پدری که خود رئیس مجلس تروخیلو بوده. اما نه اشتباه نشود. اورانیا نمی آید همینطور وراجی کند. مگر یوسا دلش راضی می شود دنیا را از نگاه یک نفر تعریف کند. این تازه یک قسمت از رمان بود. دیگری دو هفته آخر حکومت تروخیلو را روایت می کند و دیگری گروهی را همراهی می کند که نقشه ترور تروخیلو را در سر دارند. حالا حساب کنید سه رمان در یک کتاب که به زیبایی در هم گره خورده اند. یک بخش چیزی را روایت می کند و در دیگری از نگاه کسی دیگر چیز دیگری را میبینیم. همانقدر با اورانیا همراه می شویم که با تروخیلو یا با گروه منتظر دیکتاتور برای به رگبار بستنش. البته زیاده گویی نشود. به قول معروف کار هر بز نیست…
کتاب چیزی حدود دوازده شخصیت اصلی و فرعی دارد که جاهایی در یک صفحه ما را یاد برش های تند و روایت سریع یک موقعیت در فیلمهای جدید می اندازد. طوری که در سه صفحه با یک نفر آشنا می شویم و در سه صفحه بعد او را در حال دیدار با یک شخصیت جدید میبینیم و در سه صفحه بعد آنها در حال صحبت از چیزی هستند که در چهل صفحه قبل خوانده ایم و به جایی می روند که سی صفحه بعد بهتر می دانیم چه می شود و همینطور می رود تا آخر. در هر قسمت هم راوی عوض می شود و حتی گاهی در یک فصل راوی جایش را تغییر می دهد.
جایی در جستجوهای اینترنتی به این جمله برخوردم که یوسا در این کتاب نشان داده که دیکتاتوری مجموعه ای از مجازات و شکنجه نیست، بلکه تخریب آرام اخلاقی همه جامعه است. این جمله را بطور تلویحی از زبان چند شخصیت میشنویم. اینکه دوران استبداد بهتر از زمان پس تروخیلو بوده اینکه تمام دشمنان تروخیلو در واقع کسانی بوده اند که کل زندگیشان او بوده و مشکل هم همین بوده، مسخ تمام جامعه و تبدیل یک کشور به یک نفر. اینکه پس از تروخیلو مردم دیگر چیزی ازشان باقی نمانده و تازه سقوط شروع می شود.
کتاب دو ترجمه دارد که ترجمه جاهد جهانشانی با عنوان جشن بز نر را گرفتم و از خواندن ترجمه روان این کتاب پشیمان نیستم. در کل شروع کردن یک رمان سخت است، اینکه باید خودت را آماده کنی در مدتی هم زندگی معمولی خودت را بگذرانی و هم در دنیایی دورتر از خودت گشتی بزنی. همینطور چند فصل آخر هر رمان هم همینطور. یک ماه گذشت تا سه فصل آخر را بخوانم و هر بار باید سری به صفحه های قبل می زدم. اگر حال خواندن یک کتاب پانصد و پنجاه صفحه ای دارید پیشنهاد می کنم بخوانید.
برچسبها: بارگاس یوسا, جشن بز نر