پول

By سعید

این قضیه شهر شهید پرور ما هم برا خودش داره معروف میشه ها. امروز رفتم آش هم زدم، خونه عمه جان. بساط اخبار و حکایات مردم و البته جک هاشون به راه بود. اومدم خونه و باز هم وب های دوستان کم و بیش از حسنی گفته اند. من بیشتر یاد احترامی و دزده و مرغ فلفلی افتادم که حدود پنجاه بار خوندم. توی ده شلمرود فلفلی، مرغش تک بود یه ده بود و یه فلفلی یه مرغ زرد کاکلی. شایدم قاطی کردم، یادم نیست دقیقا. خلاصه،  دار و ندارشو که یه مرغه، آغا دزده میبره و کل ایرانو گشت تا بهش برسه. حالا شده حکایت همشهریای ما. من البته اینطور هم نیست که بی تفاوت باشم. اما خوب وقتی میبینم کاری که تازه شروع کردیم تا یه ماه دیگه به احتمال قریب به یقین تعطیل میشه و ما میمونیم و پنجاه میلیون بدهی به خودم میگم خوب اونا یه پولی داشتن ریسک کردن. من چه که یه کارو تازه شروع کردم و به علت ندانم کاری ای که باز هم من مقصر نبودم دارم تاوون پس میدم. در کل اوضاع ما که پولی به حسنی ندادیم هم چندان خوب نیست منتها ما مظلوم نیستیم. مقصریم توی دید ملت. اونجا همه یه درد مشترک دارن. توی یه زمین لرزه همه شاید بمیرن و هم درد اما دو روز بعدش که یکی رو ماشین بزنه و بمیره فرق میکنه. یه جورایی کلاس هم داره بیام اینجا و بگم آه صد میلیون دادیم طرف الان به گا رفتیم، به هر حال یه روزی صد میلیون که داشتیم ولی الان چی؟ آش نخورده و دهن سوخته اونم نه از اون آشی که همشهریان عزیز خوردن.

دیروز یه نفر اومد کنارم و گفت آغا من گدا نیستم منتها… امونش ندادم و گفتم آغا من گدام، چی میگی شما؟

یک پاسخ to “پول”

  1. مسعود غفوری می گوید:

    اصلا يکی از جنبه های جالب این قضیه همینه. این که بعضی مردم حتی اگه پولی هم نداده باشن, باز هم برای پرستیژ هم که شده خودشون رو تو این قضیه شریک می دونن. فکر کنم فقط ما چند تا توی این بدبختی از طرف تراژیکش شریکیم!

يك پاسخ برايش بگذاريد